«رابرت کاپا» عکاس – خبرنگار مشهور و راز «چمدان مکزیکی‌»

 عکاس- خبرنگار مشهور؛ رابرت کاپا، صدها عکس از جنگ داخلی اسپانیا، در اواخر دهه ۱۹۳۰ گرفت. اما هفتاد سال بعد ، تنها تعداد انگشتشماری از آنها باقی ماندند. برای دانستن اینکه چه بلایی بر سر باقی عکسها آمده؛ باید به سراغ راز «چمدان مکزیکی» او رفت.

روایت جنگی که به نظر میرسید کسی به آن توجهی نمیکند

 

داستان از آنجا آغاز شد که در سال ۱۹۳۶ سه عکاس- خبرنگار جوان «رابرت کاپا»، «جردا تارو»۲و «دیوید سیمور»۳ (مشهور به چیم۴) از سمت فرانسه، مرزهای اسپانیا را رد کرده و وارد این کشور شدند. آنها قصد داشتند روایت جنگی را بیان کنند که به نظر میرسید کسی به آن توجه نمیکند. حتی امروزه، آن جنگ اتفاقی کوچک در تاریخ به حساب می‌آید که مربوط به گذشتههای دور است. اما تاثیر آن جنگ باقی مانده است. چرا که در آن؛ جنگ از صحنه نبرد به درون خیابانهای شهر کشیده شد. ساکنین شهرها دیگر غیرنظامی نبودند و آنها اغلب مورد حمله قرار میگرفتند. مکانهایی که به خاطر آنها جنگ شده بود، اکنون خود، صحنه جنگ شده بود.
 

جنگ داخلی اسپانیا صحنه رویارویی ملیگرایان تحت فرمان ژنرال فرانکو و تحت حمایت آلمان هیتلری- و نیروهای جمهوریخواه بود که تحت حمایت اتحاد جماهیر شوروی قرار داشتند. جمهوریخواهان همچنین توسط ارتش آبراهام لینکلن حمایت میشدند که این ارتش متشکل از دستهای از جوانان آمریکایی از طبقات پایین بودند که داوطلبانه به اسپانیا آمده بودند تا با فاشیستها بجنگند. دوست من «میلت فلسن»۵یکی از آنها بود. من او را در هشتاد سالگی‌اش،دیدم. او مانند «همفری بوگارت»۶صحبت میکرد. من از او پرسیدم که آیا کاپا را ملاقات کرده ؟ گفت:

«بله، او را در بار «هتل فلوریدا» ملاقات کردم. او یک مرد کوتاهقد و خوشسیما بود. مرد خوبی بود، فقط کمی دیوانه بود. همیشه در حال دویدن برای گرفتن عکس بود».

«هتل فلوریدا» در مادرید؛هتلی که «ارنست همینگوی» در آن زندگی می‌کرد و در واقع مکانی بود که خارجیهای در حال نبرد و کسانی که برای پوشش منازعه آمده بودند، در آنجا جمع میشدند.
 

ارنست همینگوی (نفر دوم از راست)، روزنامهنگار نیویورک تایمز هربرت ماتیوز، (نفر سوم از راست) و دو سرباز جمهوریخواه، ترول، اسپانیا

«جردا تارو» همانند کاپا کمی دیوانه بود و همواره به دنبال تیراندازیها میرفت. انسان‌هایی ایدهآلگرا و رمانتیک بودند که هم میخواستند جهان را از این تهدید آگاه کنند و هم اینکه کمی پول در بیاورند. آنها همچنین عمیقا شیفته سفر و عکاسی کردن با هم بودند و روی عکسهای خود برچسب Capa&Taro میزدند. برای فروش آثار خود بهترین آنها را در دفتری ۸*۱۰ میچسباندند و داستان و توضیحات مربوط به عکس را هم در آن میآوردند و آن دفتر را به آژانس‌های فروش تحویل می‌دادند.این عکس‌ها و گزارشها به خوبی فروخته شد و خیلی زود در انتشاراتیهای آمریکا و اروپا مانند Regards، Ce Soir، Vu و Life به چاپ رسید.

جردا تارو و رابرت کپا در کافهای در پاریس

برای این زوج زندگی میان دو قطب متضاد اجتماع؛ طبقه شیک کافهنشین پاریس و سرزمینهای مرگ و کشتار در اسپانیا در جریان بود. خیلی زود «جردا» در ۲۵ جولای سال ۱۹۳۷ در حالیکه در حال پوشش نبرد «برونت»۷بود توسط یک تانک کشته شد. کاپا کاملا از نظر روحی ویران شد. او ماهها دچار این وضعیت بود،تا توانست باز به خط مقدم برگردد. اما طبق معمول، او به هر جا که تیراندازی میشد میرفت و جنگ را پوشش میداد تا اینکه جنگ در فوریه ۱۹۳۹ پایان یافت.

فرار از جنگ، جاگذاشتن عکسها

همینگوی و دیگران به همراه هزاران مبارز جمهوریخواه و بومیهای اسپانیایی با گذشتن از کوههای «پیرنه» از دست «فرانکو» به سمت پاریس گریختند. بسیاری از آنها در اردوگاههایی در فرانسه مردند. بخشی از آنها که بدشانس بودند نیز به اردوگاههای کار اجباری آلمانیها فرستاده شدند و آن دستهای که خوششانستر بودند، زنده ماندند و بعدا در فرانسه ساکن شدند.

وقتی کاپا به پاریس بازگشت؛ متوجه شد که در خطر است. نازیها، فرانسه را در ۱۹۴۰ اشغال کرده بودند و به دنبال دستگیری‌اش بودند. بنابراین  تصمیم گرفت به نیویورک برود. وی استودیو و نگاتیوهای جنگ داخلی اسپانیا را به یکی از دوستانش که عکاس هم بود به نام Imre Csiki Weiss سپرد. اگر چه دو سال بعد به اروپا بازگشت و به صورت گستردهای عکاسی جنگ را پوشش داد و نیروهای آمریکایی را در ورود به نرماندی؛در روز ورود نیروهای متفقین به فرانسه در ششم ژوئن ۱۹۴۴ همراهی کرد، اما آشکارا پس از آن هیچ تلاشی برای بازیافتن فایل‌های که در پاریس داشت، انجام نداد.

«کرنل کاپا»۸برادر کوچکتر رابرت و پایهگذار «مرکز بینالمللی عکاسی» شهر نیویورک۹ در سال ۱۹۷۳ به من گفت که رابرت عکسهای زیادی از اسپانیا گرفته بود اما نمیدانست که چه اتفاقی برای آن عکسها افتاده است. در سال ۱۹۷۵ او نامهای از Imre Weiss دریافت میکند که در آن نوشته شده بود:

«در سال ۱۹۳۹، وقتی که آلمانیها به پاریس رسیدند، من همه نگاتیوها را در یک کوله پشتی قرار دادم و با دوچرخه آنها را به شهر «بوردو» رساندم تا تلاش کنم با کشتی آن‌ را به مکزیک بفرستم. من یک شیلیایی را در خیابان دیدم و از او خواستم که مجموعه فیلمهای من را به کنسولگری خود ببرند تا در امان بمانند. او نیز موافقت کرد».

چمدانی مملو از گنج

تلاش «کرنل» ادامه داشت تا بتواند نشانی از کولهپشتی پیدا کند؛ اما نتیجهای حاصل نشد. زمان می‌گذشت و کسی از سفر شگفت‌انگیز این دو عکاس از دنیا رفته؛ چیزی نمی‌دانست. کمی بعد از آنکه «Weiss» آنها را به آن فرد غریبه شیلیایی داد، کوله پشتی تبدیل به چمدانی شد که هیچ وقت به کنسولگری تحویل داده نشد. اما در سال ۱۹۴۱ یا ۱۹۴۲ ژنرال «فرانسیسکو آگویلار گونزالز» سفیر مکزیک در حکومت «ویشی» فرانسه به نحوی آن را به دست میآورد. معلوم نیست که آیا ژنرال میدانسته که چه چیزی در اختیار دارد و آیا در چمدان را باز کرده است یا نه. اما ما میدانیم که وی آن را با خود به مکزیکوسیتی برده است. در آنجا آن چمدان در میان وسایل شخصی او بوده است، جایی که به صورتی امن و ناشناخته برای سی سال مانده است.

یکی از سه جعبه مقوایی درون چمدان مکزیکی که دربردارنده عکسهای کپا، چیم و تارو از جنگ داخلی اسپانیا است.

ژنرال در سال ۱۹۷۱ فوت میکند و سفر چمدان ادامه مییابد. چمدان به دست یک زن از دوستان ژنرال میرسد . او آن را نگهداری میکند و احتمالا در آن را باز نمیکند و تا سال ۱۹۹۵ نزد او میماند. سپس آن زن از دنیا میرود و چمدان به برادرزادهاش میرسد که از قضا فیلمساز مکزیکی؛«بنیامین تارور»۱۰بود. وی چمدان را باز میکند و از آنچه مییابد، شگفتزده میشود. او که به تازگی نمایشگاهی از عکسهای جنگ داخلی اسپانیا؛ از عکاس - خبرنگار هلندی «کارل بلیزر» را دیده بود، با دیدن محتویات چمدان توانست بفهمد که چه چیزی را پیدا کرده است. وی با تاریخدان هنر در کالج سلطنتی، «جرالد گرین»۱۱تماس گرفت و از وی تقاضای کمک کرد. تارور به گرین که یکی از دوستان «کرنل کاپا» بود نوشته که: «طبیعتا شایسته است که این منابع در دسترس دانشجویان و محققین جنگ داخلی اسپانیا باشد».

 

چمدان گریزپا و محتویاتش عاقبت به خانه بازگشت

گرین سریعا با کاپا تماس گرفت تا خبر را به او بدهد. کاپا تلاش کرد تا با تارور تماس بگیرد اما این فیلمساز را نتوانست بیابد. سرانجام با پیگیریهای صورت گرفته نگاتیوها به خانه بازگشتند و «کرنل کپا»؛ ۸۹ ساله بود که چمدان مکزیکی به دستش رسید و در آن را باز کرد. در درون آن ۱۲۶ حلقه فیلم بود که دربردارنده ۴۵۰۰ عکس بود که توسط برادر او «رابرت گرین»، «جردا» و «چیم» گرفته شده بود و همچنین چندین دفتر یادداشت وجود داشت.

- “Famed photojournalist Robert Capa and the mystery of his “Mexican Suitcase

1 Robert Capa

2 Gerda Taro

3 David Seymour

4 Chim

5 Milt Felsen

6 Humphery Bogart

7 Brunete

8 Cornell Capa

9 International Center of Photography in New York City

10 Benjamin Tarver

11 Gerald R. Green