اردیبهشت ۱۳۹۲

زدودن برف از روی آرشیو

تخصص خاصی در حرام کردن عکس دارم. حرام کردن چیه! عکسهایی که در آرشیو خاک می‌خورند بی‌شمارند. مرتب کردن و انتشار آنها ماجرایی‌ست که خیلی اوقات از توان من خارج است.
اینجا را راه انداختم که بی‌دردسر و بدون وسواس عکسهایی را که در روز و یا هفته می‌گیرم منتشر کنم، اما اشکال از گیرنده نیست، از همان فرستنده  است که فقط پالانش عوض شده. سایت نصفه نیمه مانده و کارهایش را نکردم. آپلود روزمره عکسها هم که جای خود! به هر صورت سعی می‌کنم سایت و وبلاگ را تازه‌تر نگاه دارم، آرزو بر جوانان عیب نیست!

چند هفته پیش گفتگوی گیسو فغفوری را با پیمان معادی، حسین پاکدل و مهسا محبعلی عکاسی کردم، گفتگو اینجاست:

از جاذبه خیانت استفاده نکرده‌ایم  

این‌هم چند فریم دیگر که فرصت چاپ و انتشار پیدا نکرد:

فریم دیگری هم در کسوف

 

محمود حسینی‌زاد، نویسنده و مترجم

محمود حسینی‌زاد، نویسنده و مترجم نام‌‌آشنایی‌ست. از آن مهم‌تر بسیار نیکو و دوست‌داشتنی‌ست.
این روزها صاحب “مدال گوته” شده است، تبریک می‌گویم.

 

ایسنا: محمود حسینی‌زاد برنده‌ی مدال گوته شد

دویچه وله: محمود حسینی‌زاد، مترجم ایرانی برنده مدال گوته شد

بی‌بی‌سی: محمود حسینی زاد، مترجم و داستان‌نویس ایرانی، برنده مدال گوته شد

پرنده ها، یاد مهر تو

شبانه‌های استانبول

پل بسفر استانبول

پل بُسفُر

مسجد سلطان احمد – استانبول

«رابرت کاپا» عکاس – خبرنگار مشهور و راز «چمدان مکزیکی‌»

 عکاس- خبرنگار مشهور؛ رابرت کاپا، صدها عکس از جنگ داخلی اسپانیا، در اواخر دهه ۱۹۳۰ گرفت. اما هفتاد سال بعد ، تنها تعداد انگشتشماری از آنها باقی ماندند. برای دانستن اینکه چه بلایی بر سر باقی عکسها آمده؛ باید به سراغ راز «چمدان مکزیکی» او رفت.

روایت جنگی که به نظر میرسید کسی به آن توجهی نمیکند

 

داستان از آنجا آغاز شد که در سال ۱۹۳۶ سه عکاس- خبرنگار جوان «رابرت کاپا»، «جردا تارو»۲و «دیوید سیمور»۳ (مشهور به چیم۴) از سمت فرانسه، مرزهای اسپانیا را رد کرده و وارد این کشور شدند. آنها قصد داشتند روایت جنگی را بیان کنند که به نظر میرسید کسی به آن توجه نمیکند. حتی امروزه، آن جنگ اتفاقی کوچک در تاریخ به حساب می‌آید که مربوط به گذشتههای دور است. اما تاثیر آن جنگ باقی مانده است. چرا که در آن؛ جنگ از صحنه نبرد به درون خیابانهای شهر کشیده شد. ساکنین شهرها دیگر غیرنظامی نبودند و آنها اغلب مورد حمله قرار میگرفتند. مکانهایی که به خاطر آنها جنگ شده بود، اکنون خود، صحنه جنگ شده بود.
 

جنگ داخلی اسپانیا صحنه رویارویی ملیگرایان تحت فرمان ژنرال فرانکو و تحت حمایت آلمان هیتلری- و نیروهای جمهوریخواه بود که تحت حمایت اتحاد جماهیر شوروی قرار داشتند. جمهوریخواهان همچنین توسط ارتش آبراهام لینکلن حمایت میشدند که این ارتش متشکل از دستهای از جوانان آمریکایی از طبقات پایین بودند که داوطلبانه به اسپانیا آمده بودند تا با فاشیستها بجنگند. دوست من «میلت فلسن»۵یکی از آنها بود. من او را در هشتاد سالگی‌اش،دیدم. او مانند «همفری بوگارت»۶صحبت میکرد. من از او پرسیدم که آیا کاپا را ملاقات کرده ؟ گفت:

«بله، او را در بار «هتل فلوریدا» ملاقات کردم. او یک مرد کوتاهقد و خوشسیما بود. مرد خوبی بود، فقط کمی دیوانه بود. همیشه در حال دویدن برای گرفتن عکس بود».

ادامه مطلب»