تیر ۱۳۹۲

نزدیک، نزدیک‌تر

راستش قصه‌ی این‌که چی شد عکاس شدم خیلی طولانیه. قرار هم نیست که قصه تعریف کنم. به نظر خیلی‌ها که خانواده من رو می‌شناسن شاید مسخره باشه، می‌گن پدرش عکاس بود  و این‌هم شد. اما به این سادگی نیست. خُب معلومه که خیلی چیزها از پدرم یاد گرفتم و یا دسترسی به ابزار و فن برام مقدور شد. اما این‌ها یک وَر داستان است، اون‌وَری که از من عکاسی ساخته است که ابزار، فن و تکنیک عکاسی رو می‌شناسد. می‌تونم عکس خوشگل بگیرم از خوراکی‌ها و یا کارخونه‌ها. همین. کاری که بسیاری از عکاسها می‌کنند و یا حتا کاری که بسیاری از عکاسان خبری انجام می‌دهند. عکس می‌گیرند. عکس خوب می‌گیرند.
اما برای من یه چیز دیگه وجود داره، یه چیزی مهم‌تر از خود عکاسی، یه حس و نیاز شخصی برای کشف جریان جاری در هر چیزی.  تحولات اجتماعی باشد یا نزدیکی و شناخت یک نفر آدم، فرقی نمی‌کند. عکس و عکاسی این‌جا بیشتر برایم یک وسیله است نه هدف. وسیله‌ای برای دریافت نمای نزدیک و نزدیک‌تر. خیلی اوقات لازم نیست زیاد گوش بدی، بخونی، کافیست درست ببینی. از نزدیک، نزدیک‌تر. دوربین عکاسی این امکان را برایم فراهم می‌کند.

تا سه نشه

گویا مربیان تیم‌های ملی والیبال ایران و آلمان اعتقاد راسخی به شعار؟ کودکی‌های ما داشتند،‌تا سه نشه بازی نشه. به هر طریق بازی رفت و برگشت ایران و آلمان با نتیجه ۳-۰ رقم خورد و هر تیم، برنده یکی از این روزها شد.
مردم ما هم فرصت مناسبی پیدا کردند برای کشف لذت تماشای والیبال و هیجان برد و باخت در این بازی زیبا، در کلاس جهانی.

ادامه مطلب»

سنجد عکاس

این خانم شیطون که جای یکی از دوربین‌هام رو با رختخوابشون اشتباه گرفتند و قصد ترک بستر هم ندارند عالیجناب سنجد هستند.

شرح بی‌نهایت

این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند

حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد

عکسهایی از مراسم رونمایی کتاب «شرح بی نهایت»، خاطرات مشترک آزرم و فرهاد فخرالدینی در موزه موسیقی ایران.

مدرسه موشها و پالت

نوستالژی مدرسه موشها، بچه‌های روزگار دور، کودکی‌های ما، بچه‌های امروز.
مرضیه برومند، اجرای پالت و دوئت امید نعمتی با یکی از موش‌ها می‌تواند خستگی این روزها را از تن بیرون کند.

دو پرتره از مرضیه برومند در کسوف