عکسهای روزمره

فرود نافرجام خلبان دکتر سردار شهردار تهران از بلندای ریاست جمهوری

صادق زیبا کلام ، آچار کشی زیر رادیکال

این‌که هر از چندی آلوده عکاسی خبری می‌شم، چند دلیل داره. مهم‌ترینش پیدا کردن نگاهی ماکرو به وقایع‌ و آدم‌هاست، وقایع رو باید دید، شنید، بو کرد و یا گاهی با این‌که ممکن است دردناک باشد لمس کرد.
آدمها، آنهایی که حرفهایشان را می‌شنوی و یا آثارشان را می‌خوانی و می‌بینی، گاهی بسیار متفاوت هستند با چیزی که از دور پیداست. برخورد نزدیک، گفتگو و عکاسی، تصویری برایت می‌سازد که قابل دریافت از هیچ رسانه‌ای نیست، اگر موفق به ثبت آن تصویر واقعی و یا تلقی شخصی نسبت به موضوع شوی، بسیاری اوقات اجازه انتشار نداری و یا این اجازه را به خودت نمی‌دهی.

قصه‌ بالا ربط خاصی مطلب و عکسهای پایین ندارد، در هر نوع عکاسی و مواجه با آدمها، این جریان جاری‌ست.

روزنامه بهار صفحه‌ای دارد به نام زیر رادیکال که سروش فرهادیان انجام می‌دهد. گفتگوی این‌بار با صادق زیبا کلام بود، در دو صفحه:

هاشمی بازرگان نمی‌شود
رد هاشمی دوران ساز است 
لینک متن گفتگو هم اینجاست.
چند فریم دیگر:

جلال الدین طاهری اصفهانی، آن روزها، این‌ روزها

پیرمرد را دوبار دیدم، اول‌بار بهار ۱۳۸۴، پیش از انتخابات ریاست جمهوری. در منزلش، اصفهان. اندکی مریض احوال، اما برق چشمانش جاری بود.

عکسی که بیشتر دوست دارم از آن روز، نصیب کسوف شد:
جلال‌الدین طاهری اصفهانی

دیدار بعدی چهار سال بعد، یا به‌تر بگویم کم‌تر از چهار سال پیش بود. پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸. آبان‌ماه، در شهر قم، منزل حسین‌علی منتظری، کنار پیکر بی‌جانش.
پیرمرد سرپا بود، ولی چشمانش دیگر نوری نداشت. گریان و نالان بر سینه می‌کوبید.

عکسهای بیش‌تر از آن شب:
شبی در منزل آیت‌الله منتظری، کسوف 

آیت‌الله، امروز، بر اثر تنگی نفس، انسداد تنفسی درگذشت.

 

زدودن برف از روی آرشیو

تخصص خاصی در حرام کردن عکس دارم. حرام کردن چیه! عکسهایی که در آرشیو خاک می‌خورند بی‌شمارند. مرتب کردن و انتشار آنها ماجرایی‌ست که خیلی اوقات از توان من خارج است.
اینجا را راه انداختم که بی‌دردسر و بدون وسواس عکسهایی را که در روز و یا هفته می‌گیرم منتشر کنم، اما اشکال از گیرنده نیست، از همان فرستنده  است که فقط پالانش عوض شده. سایت نصفه نیمه مانده و کارهایش را نکردم. آپلود روزمره عکسها هم که جای خود! به هر صورت سعی می‌کنم سایت و وبلاگ را تازه‌تر نگاه دارم، آرزو بر جوانان عیب نیست!

چند هفته پیش گفتگوی گیسو فغفوری را با پیمان معادی، حسین پاکدل و مهسا محبعلی عکاسی کردم، گفتگو اینجاست:

از جاذبه خیانت استفاده نکرده‌ایم  

این‌هم چند فریم دیگر که فرصت چاپ و انتشار پیدا نکرد:

فریم دیگری هم در کسوف

 

پرنده ها، یاد مهر تو

شبانه‌های استانبول

پل بسفر استانبول

پل بُسفُر

مسجد سلطان احمد – استانبول

سال نو با پالت


مهم‌ترین نکته در عکاسی و یا به‌تر بگویم در هر کاری که از کنار هنر گذر کرده باشد؛ علاقه یا نزدیکی به سوژه است.

اولین‌باری که اجرای پالت رو در پروژه پیل‌آهنگ، در کنار رابرت ون‌هالزن دیدم، مطمئن شدم که کارشون رو دوست دارم، به همین دلیل عکاسی ازشون برام بسیار آسان و لذت بخش شد.

حالا برای عکاسی کارت تبریک سال نو رفتیم به بازار تجریش، میان مردم و چندتایی عکس گرفتیم. که یکیش استفاده شد(عکس اول) اما بقیه‌شون رو هم دوست دارم(به خصوص عکس آخر).

 

صفحه 2 از 212